تولد یکسالگی....
سلام...
چند روز پیش که شب یلدا هم بود تولدم را جشن گرفتیم...
اون شب من کلی شیطونی کردم...
و تا می تونستم پفک خوردم....
و سفره را بهم ریختم...
تا وقتی شمع روی کیکم روشن بود...
از جام تکون نخوردم و سعی کردم فوتش کنم....
آخه من از آتیش می ترسم....
اصلا سراغ بخاری نمیرم...
و میگم ژیزه....
کلی خوش گذشت بهم ....
دامنه فرهنگ لغاتم تا الان خیلی زیاد شده.....
حرفهایی که می زنم را با قرمز می نویسم...
ژیزه ________ جیزه
بیجی اِش____ بگیرش
بو خول_______ بخور
داب داب_____ تاب تاب
دا دا________ داداش
می میام ____ نمیام
دِ دِ من______ بده من
ممد بیا اینجا
تاتا
من میام
هیس
نیس
ببعی میگه بَ بَ
ببو______ بئو یا همون گربه
کلاغ... نر...گنجیش.... نر
نَلو..... نرو
بلیم.... بریم
دایی ... زد .... رفت...
چچل....کچل
1 2.. دَه 3
یِشت... زشت
مضی... مرضی
زهرا...زهرا
هودت... خودت
دیدم..
نترس
کارهایی که انجام میدم...
گریه دروغی...
لالایی واسه نی نی ...
وقتی بهم بگن مثلا آّبجی چطوری گریه می کنه...
من اداشو در میارم...
که ادای چند تا از خاله هام و بابا و آبجی را بلدم در بیارم..
سق می زنم...
تازه تا تا کردن را یاد گرفتم...
هی راه می رم و می خورم زمین....
اما باز بلند میشم و با آواز تا تا تا تا راه میرم...
تلاشم زیاده ...
خیلی قشنگ قر میدم و نانای می کنم...
علاقه زیادی به قایم کردن وسایل دیگران دارم...
تا حالا هرچی گم می شد زیرفرش یا زیر میز تلویزیون پیدا می کردن...
اما جدیدا کسی نتونسته مخفیگاهم را پیدا کنه...
فلش داداش گم شده و هرجایی را می گردن نمی تونن پیداش کنن...
به این میگن مخفیگاه
خوب بریم سراغ عکسای تولد یکسالگی من و یکماهگی درسا فینگیلی...

اینم عکس کیک و خوراکیهای شب یلدا...

کلاغ پر...گنجیش پر...

اولش راضی نمیشدم یه جا بشینم و عکس بندازم...









من در حال فوت کردن شمع.....ههههه ... فوت


من و درسا کوچولو... درسا چقدر خوشگل کردی...



تولدت مبارک داداش کوچولوی من ایشالا تولد صد سالگیت


تولد یکسالگی....
